سفر به رامسر
چهارشنبه با بایی تصمییم گرفتیم که تعطیلات رو بریم رامسر . به هر کس هم زنگ زدیم همه کار داشتن و برای پنجشنبه صبح خودمون با خاله نگین ساعت 11 حرکت کردیم . جاده زیاد شلوغ نبود اول گفتیم از جاده چالوس بریم ولی راهمون دور میشد از اینجا تا رشت رو کاملا خوابیدی ولی بعدش دیگه شیطونیات شروع شد فقط میخواستی دنده ماشین رو بگیری از جا در بیاری با زبونت صدا در میاوردی و کلی میخندیدیم مقصد ما چابکسر (سرولات ) رستوران خاور خانم بود ساعت 3 رسیدیم سرولات خیلی قشنگ بود بهشت واقعی اونجا . نمای زیبایی داشت نوک کوه تو جنگل نشسته بودیم و روبرومون هم دریا بود عالی عالی بود ولی امان از شلوغی 1 کیلومتر فقط صف غذا بود من دیگه پشیمون شده بودم ولی دیگه مجبور بودیم واستیم دیگه غذا ی محلی (باقاله قاتوق میرزاقاسمی و ماهی سفید )سفارش دادیم خیلی خوشمزه بود همین اولین قاشق رو اومدم بزارم بخورم یه دفعه صدات درومد و بیدار شدی وایییییییییییییییی اخه کوچولوی مامان گرسنه ام بود غصه ام گرفته بود دیگه بغل من بودی تا بابایی غذاشو خورد بعد رفتی بغل بابایی من شروع به غذا خوردن کردم بعد رفتیم رامسر کنار دریا ولی دیگه هوا تاریک شده بود هتل رامسر رو رفتیم از نزدیک دیدیم خیلی زیبا بود و ساعت 1 شب هم بود که رسیدیم خونه ولی من اینقدر خسته بودم که نمی تونستم یه لحظه تو بغلم بگیرمت رادوین منم خیلی خسته شده بود تو راه کمی بی تابی کردی ولی زود خوابیدی . تو راه به این فکر میکردم که عید 92 چطوری با ماشین تا بندرعباس بریم خیلی سخت میشه 1500 کیلومتر راه هست. فکر کنم باید پشیمون بشم بابایی هم میگه سخته .











سفر به رامسر
