رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 21 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

سفر به رامسر

1391/10/16 11:56
نویسنده : رومینا
1,206 بازدید
اشتراک گذاری

  چهارشنبه با بایی تصمییم گرفتیم  که تعطیلات رو بریم رامسر   . به هر کس هم زنگ زدیم همه کار داشتن  و    برای پنجشنبه صبح  خودمون با خاله نگین  ساعت 11  حرکت کردیم . جاده زیاد شلوغ نبود اول گفتیم از جاده چالوس بریم ولی  راهمون دور میشد  از اینجا تا  رشت رو کاملا خوابیدی  ولی بعدش دیگه شیطونیات شروع شد فقط میخواستی دنده ماشین رو بگیری از جا در بیاری   با زبونت صدا در میاوردی و کلی میخندیدیم    مقصد ما چابکسر (سرولات ) رستوران خاور خانم بود   ساعت 3 رسیدیم سرولات  خیلی قشنگ بود بهشت واقعی اونجا . نمای زیبایی داشت  نوک کوه تو  جنگل  نشسته بودیم و روبرومون هم  دریا بود عالی عالی بود  ولی امان از شلوغی 1 کیلومتر فقط صف غذا بود  من دیگه پشیمون شده بودم   ولی دیگه  مجبور بودیم واستیم دیگه غذا ی محلی (باقاله قاتوق میرزاقاسمی و ماهی سفید )سفارش دادیم خیلی خوشمزه بود   همین اولین قاشق رو اومدم بزارم  بخورم یه دفعه صدات درومد و بیدار شدی وایییییییییییییییی  اخه کوچولوی مامان گرسنه ام بود غصه ام گرفته بود  دیگه بغل من بودی تا بابایی غذاشو خورد  بعد رفتی بغل بابایی من شروع به غذا خوردن کردم  بعد رفتیم رامسر کنار دریا ولی دیگه هوا تاریک شده بود هتل رامسر رو رفتیم از نزدیک دیدیم  خیلی زیبا بود  و ساعت 1 شب هم بود که رسیدیم خونه ولی من اینقدر خسته بودم که   نمی تونستم یه لحظه تو بغلم بگیرمت  رادوین منم خیلی خسته شده بود  تو راه کمی بی تابی کردی ولی زود خوابیدی . تو راه به این فکر میکردم که عید 92 چطوری با ماشین  تا بندرعباس بریم خیلی سخت میشه 1500 کیلومتر راه هست. فکر کنم باید پشیمون بشم  بابایی هم میگه  سخته .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (6)

الهه
16 دی 91 12:35
سلام . خوبید. رادوینم خوبه . ای وروجک بالاخره رفتی. چه جای خوشگلی هم رفتین جای ما خالی . رادوینم رو ببوسسسسسسسسسس.
روزهای شیرین
16 دی 91 16:05
خوش بحالتون عزیزم... ما هم قراره بریم رشت جوجه منم خیلی کوچیکه خاله...میشه راهنمایی کنی چیکار کنم؟آخه مجبورم واسه امتحانا برم موندم با این نی نی تو راه و اونجا چیکار کنم 12 ساعت راهه...راستی اون عکسی که کنار برگا با رادوین جیجر گذفتی خیلی قشنگه
نیم وجبی
16 دی 91 17:26
عزیزم خیلی کار خوبی کردین و تو تهران آلوده نموندین خیلی عکسای قشنگی بودبرای رادوین عزیزم
مامان کیان کوچولو
2 بهمن 91 18:35
خدارو شکر که خوش گذشته ...
اما قبوول داری با بچه خیلی سخته .. ؟
منم تو کیش از کت و کول افتادم ..
اما بازم آخه نمیشه جایی نرفت که .. ؟؟؟!!!!


مرسی راست میگی واقعا سخته من که خیلی بهم سخت گذشت
مامان کیان کوچولو
2 بهمن 91 18:36
عکساتوون خیلی خوشمله دوست جونم ..
طاهره
6 خرداد 94 18:58
سلام خانوم خانوما به طور اتفاقی عکستو دیدم . چقد بد که یه ساعتی منتظر غذابودین . عکساتون قشنگ بود .به نگین هم سلام برسون . رادوینم ببوس.
رومینا
پاسخ
سلاام طاهر جون خوبی خیلی خوشحال شدم وبلاگم رو خوندی . ممنونم یه دنیا